ماهنامه صدف - اشعار هومن هویدا
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

پدرم زیبا بود

مادرم زیبا بود

کارمند اداره ی ثبت احوال

بد خط بود

اسمم را کج و معوج نوشت

من چروکیده شدم

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

از من کسی نمی پرسد

نه حالی ،نه سراغی ، نه احوالی

کسی نمی خواهد بداند

این شعر

چندمین قرصی است

که من بلعیده ام

همه

سر به زیر

در مطب دکترها

جویای حال خودشان هستند

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

پرنده

اگر درخت و دیواری نیست

شعر اگر قلم و کاغذی

در دسترس نباشد می پرند

ولی من

وقتی می پرم

که تو در استخر باشی

و چشمی

ما را از دور نپاید

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

تا آن فلج را دیدم

که سینه خیز

به سمت شیر آب می رفت

فکر پرنده شدن

از سرم پرید

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

قسم حضرت عباس

برای دمب این خروس

خوردن ندارد

مثل سفره ی چند رنگی است

که بر آن می نشینی

تا برای روزی تمام

گرسنگی ات را فراموش کنی

فکر فردا

ترا به سوزش معده مبتلا می کند

ذهنت هرج و مرج می شود

کاغذ را از لای مفاتیح الجنان

و قلم را از جیب بر می داری

دلت می خواهد بنویسی

چیزی در چنته نداری

می نویسی و الله

حافظ هم اگر بچه ی یوش بود

شعر نو می گفت

ذهن مردم شیراز تغزلی است

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

کلاغی که بر کاج بلند پیر

قار قار می کند

دارد از من تشکر می کند

من در محاق می نشینم

عینک دودی ام می زنم

و شعر می نویسم

فردا صبح

بیدار که می شوم

نو سروده های من

نت های دل انگیزی

برای کلاغ سیاه شده است

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

تو کسی نیستی

که دلبسته ی تو شوم

تو

قدی بلند

دو چشم میشی زیبا

و صورتی گلگون را تصاحب کرده ای

اگر جز این بود

به لیلا دل می سپردم

که قدی بلند

دو چشم میشی زیبا

و صورتی گلگون را تصاحب نکرده است

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

خیلی چیزها را

با خود به گور خواهم برد

بجز ترا

که سالها پس از من خواهی ماند

وکوچه های محله ی نورالدین را

مرور خواهی کرد

تو هم

به این تکه ستگ

قناعت نکن

اسم مستعار مرا بردار

اسم من

برای هر دوشیزه ای آشناست

دست فروشانی هم

که دل و دیده سودا می کنند

مرا به اسم می شناسند

اینجا

هیچ پرنده ای بی اختیار من پر نمی زند

اگر کسی هم گفت

هومن هویدا مرده

و سنگ قبر مرا نشانت داد

تو باور نکن

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

من تصادفی عاشق شدم

اما نه پلیسی بود

نه کسی کروکی کشید

از اتوبوس واحد که پیاده شدم

او آمده بود

کارت شناسایی اش را

به راننده نشان بدهد

من به عکس کارتش نگاه کردم

و عاشق شدم

پس از چند روز

ازدواج کردیم

ولی سالها طول کشید

تا من بفهمم

عکس روی کارت

متعلق به یکی از دوستانش

در وین بوده است

نویسنده: هومن هویدا - دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱

 

 

 

از صدای دختری که زنگ زده است

سن و سالش شاید...

حس و علاقه اش را نمی توانی حدس بزنی

من فقط بلدم

از پشت عینک ته استکانی خودم

چهره خوانی کنم

در این سیم ها

که بار سنگین سینه سرخ و کلاغ را تحمل می کنند

دروغ های بسیاری رد و بدل می شوند

که گاهگاهی قبول می افتند

اگر دوستم داری

گوشی را زمین بگذار

قلمت را بردار

وبا قلبت بنویس

i love you

مطالب قدیمی تر »
هومن هویدا
هومن هویدا هستم در تیر ماه سال 1351در روستایی از روستاهای ایران متولد شدم.در سال 1376در مقطع کارشناسی زبان وادبیات عرب از دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شدم که بلافاصله در آموزش و پرورش مشغول شدم .چند کتاب شعر هم دارم که اینهایند: 1-گور وگهواره 2-روزنه ی صفر 3-خورشید وباغچه ای از تیغ 4-بر دفترم از آفتاب شب چکه می کند 5-عطر ریخته
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


<-BlogTitle->">- <-BlogDescription-> - <-BlogTitle->">,<-BlogId->, Blog, Weblog, Iran, Farsi, Weblogs, Blogskin">
<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
<-PostContent->

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ <-PostDate-> توسط <-PostAuthor-> | پيام ها (<-count->)
<-PageTitle->
<-PageContent->